سلام تنها بهونه برای نفس کشیدن       هنوز هم دل پر میکشه برای به تو رسیدن

این نامه را پایان یک روز سرد و غم انگیز برایت مینویسم اسمان پر از ابر های سرد سیاه است ودلم سخت گرفته .

من امشب که شبی سیاه وتاریک است به خاطر تو اشک میریزم وباید بگویم امشب 

برای من شب اشک است و شب غم.

کاش بدانی که قلب من اشتیاقی برای دوست داشتن تو دارد تودر سرزمین قلبم خانه ای ساختی که پنجره هایش به سوی تو گشوده میشود وایوانش گرم از حرارت تو است من همه ی امیدم را در لحظه های با تو بودن میابم ان لحظه که دیدگانم خیس از نبودن تو میشود ان لحظه که دستانم وجود بی انتهای تورا در اعماق ثانیه ها درک میکند من بهار را بهانه ی دوستی و باران را بهانه ی عشق می دانم و بر خود میبالم که برای با تو بودن بهانه ای نمی خواهم ای مهربان ترین همراه.......