امید فردای من بیشتر از انچه فکر میکنی دوستت دارم اگر روزی تمام زیبایی های دنیا بر روی من لبخند

زند تنها لبخند توست که ارامش بخش جان من است.

ابرها در هم گره خورده و شکل وحشتناکی به خود گرفته اند. باران ببار که باریدن تومرهمی است بر درد های

 سینه ام تراوش اشک های تو روح خسته ی بیماری را از گونه هایم میزداید. باران ببار که من تورا ناجی

غمهایم میدانم.

برایت می نویسم.برایت مینویسم که اگرروزی دلت هوای این یار حقیر را کرد با خواندن انها ارام بگیری از

غروب دلم واز طلوع عشق برایت می نویسم نمی دانم برایت چه بنویسم که لایق تو باشد اکنون که قلم

در دست گرفته از درونم برایت مینویسم قلم در دستم میلرزد و اشک در چشمانم می رقصد و اهسته

روی گونه هایم میریزد دیگرنمیدانم که چه بنویسم.خداحافظت یارم.